صابر و فاطمه

سید صابر و همسر خدایی اش
 
کل برنامه ریزی مون برای این سفر یک هفته بود
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٧ : توسط : صابر طباطبائی یزدی

هر سال میریم به فامیل هامون که اکثرشون یعنی بالای 90 در صد تهران هستند سر میزنیم. آخه من ساکن قم هستم و الان که این یادداشت رو می نویسم سه ساله و چند ماهه که اومدم قم. آخه اینجا ترافیک نیست و عمرم رو میتونم صرفه جویی کنم و در تحصیل علم خرج کنم.

بعد از اینکه توی عید به همه ی فامیل ها سر زدیم و حساب و کتاب کردیم دیدیم هزینه ها به ما اجازه میده که یه سفر بریم.

وقتی همکارم از اونجا برگشت و کسی رو بهم معرفی کرد که میتونستم مطمئن باشم که یه مکان خیلی ساده برای استراحت امون برای خوابیدن پیدا میشه تصمیم گرفتیم که راه بیافتیم

                                              مطالعه ی متن اصلی این سفر


 
اولین سفر غیر زیارتی
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٧ : توسط : صابر طباطبائی یزدی

رفتیم یزد. کل برنامه ریزی مون برای این سفر یک هفته بود. اما چون تازه از سفر جنوب قبل عید برگشته بودیم سفر رفتن برامون غیر سخت گیرانه و آسون بود

قبل از سفر خیلی وقت بود که می خواستیم بریم سفر

جرقه ی سفر رو یکی از همکارانم زد

خود سفر درس هایی داشت که اولیش آتش بود. که میتونید اینجا بخونید

درس ها و خاطره های دیگه ی من از سفر راز شناخت همسفر بود

خاطره های دیگه رو هم اینجا سعی می کنم لیست کنم

برگشتن و دانشگاه همسرم و کار و مرخصی و وضعیت شرکت هم تحولاتی داشت که یادداشت خواهم کرد